چاشنی های خواندنی

من در قلب هاي کوچک تان، خانه اي بزرگ دارم؛ خانه اي که ديوارهايش به رنگ گل ياس است. فرش هايش از جنس لطيف ريحان و اطلسي.يک نفر از شما، جمله هاي زيبايم را دارد مي خواند. شما سکوت کرده ايد. صداي زيباي او در حياط مدرسه تان، به پرواز درآمده است، انگار درخت هاي مدرسه هم به احترام او ساکت شده اند
صلواتک عليه و علي آبائه...
او از خدا مي خواهد که بر مهدي عزيزمان و پدران پاکش درود بفرستد.
من به خودم مي گويم: چقدر بزرگ و عزيز هستم که شما هر روز صبح، حرف هايم را با علاقه ي زياد تکرار مي کنيد. براي امام دوازدهم درود مي فرستيد و براي آمدنش دعا مي کنيد.
من هر روز صبح مثل چشمه اي، بر لب هاي شما جاري مي شوم و دل هايتان را پر از روشني و اميد مي کنم. بزرگترها هم بعد از هر نماز من را مي خوانند و از خداوند ظهور مولايشان را طلب مي کنند.
من «دعاي فرج» هستم. دعايي که پر از نقره هاي زيباي مهرباني است. من در قلب هاي بيدار و پرمحبت شيعيان خانه دارم.